محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1202
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
از ملوك اشكانيان نيز باشد . گشنيز - [ بكسر گاف ] معروف [ 1 ] و حب آن را نيز گويند « 1 » . و به عربى جلجلان گويند - بضم جيمين - و گشنيز تر را كزبره گويند - بضم كاف و فتح با و راء - . گلريز - [ بضم گاف ] بمعنى سرخ و گلگون باشد [ 2 ] مثالش صاحب مهر و مشترى فرمايد : شعر كشيده در بر خورشيد اعلا * قباى اطلس گلريز و الا و مولانا جامى نيز فرمايد : بيت كند شق شقهء گلريز خارا * جمال خويش سازد آشكارا * گوزاز - [ زاى « 2 » اول نيز معجمه . به وزن طومار ] در فرهنگ نام مرغكيست خوش آواز شبيه به بلبل . گز - [ بفتح گاف ] معروف [ 3 ] و ديگر گزنده و امر بگزيدن . و ديگر بمعنى درختى كه چوب آن در نهايت صلبى است كه كمان و تير كنند [ 4 ] و ديگر نوعى از مار كه آن را گرزه نيز گويند . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت « 3 » كه فردا شود بر كهن ميزران * بدستار پنجه گزم سر گران مثال معنى دوم و سوم سراج الدين راجى گويد : بيت « 3 » بگو عوان را كاى همچو مار مردم گز * كه گفت با تو برو همچو مار مردم گز مثال معنى چهارم شيخ سعدى گويد : بيت چو بدتخم كشتى همان « 4 » چشم دار * كه هرگز نيارد گز انگور بار
--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - اصل : بزاى . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است . ( 1 ) نوعى رستنى از تيرهء چتريان . برگهاى تازهء آن خوراكى است و بيشتر در آشها به كار مىرود و دانههاى وى تقريبا كروى است . و جوهرى مخصوص دارد تند . ( از حاشيهء برهان نقل از گياه - شناسى گل گلاب ) . و در برهان معنى رفتار با ناز و شادمانى و خرامان و شادان نيز دارد . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) اندازه و مقياس براى پيمودن طول . ( معادل يك متر اروپائيان ) . ( 4 ) طرفا ( عربى ) . و در برهان بمعنى نوعى تير بىپيكان دو سر باريك ميان گنده هم هست . و گويد بكسر اول ( شايد بفتح اول ) بمعنى دندان است كه به عربى سن گويند ( مخفف گاز حاشيهء برهان ) .